چیستی ارزش محصول

«ارزش محصول» منافع و مزایایی است که به واسطه محصول و برای افزایش رضایت مشتریان و پاسخ به نیازهایشان، در اختیار ایشان قرار می‌گیرد. همچنین ارزش محصول را می‌توان معادل منافعی دانست که یک سازمان از محصول به دست می‌آورد، خواه در قالب ارزش مالی بیان شود و خواه در قالب منافع اجتماعی. زمانی که یک تیم و سازمان ارزش خلق می‌کنند، در واقع به دنبال عواملی همچون رضایت مشتری، وفاداری مشتریان، اعتبار نام تجاری و پایداری بلند مدت کسب و کار هستند (یا به بیان دیگر به دنبال خلق ارزش برای کسب و کار هستند).

توجه به این نکته ضروری است که تنها راهی که تیم اسکرام می‌تواند ارزش محصول را تحویل دهد، عرضه آن در یک قالب فرآورده (بخشی یا تمام محصول) است.

برای مدیریت موثر بر محصول، سبد محصولات و استراتژی کسب و کار، ضروری است تیم‌ها و سازمان‌ها به طور مستمر ارزش محصول را درک کرده و پایش کنند و از سوی دیگر باید همواره ارزش محصول را در کانون توجه خود نگه‌دارند، به این معنی که برای اطمینان از ارزش آفرینی محصول، باید به‌طور منظم ارزشی را که متصور است توسط محصول ارایه می‌شود، اعتبارسنجی کنند (در غیر این صورت هدر رفت منابع محتمل خواهد بود).

اشتباه‌های رایجی که در مسیر خلق یا ارزیابی ارزش محصول باید از آنها اجنتاب کرد

اعتبارسنجی ارزش واقعی یک محصول معمولا چالشی جدی برای تیم‌ها و سازمان‌هاست، چرا که معمولا تمرکز آنها بر سرعت عمل، بهره‌وری و عرضه سریع محصول به بازار است و همین موضوع باعث در اولویت قرار نگرفتن ارزش واقعی محصول می‌شود. در ادامه برخی اشتباه‌های رایج که باید در مسیر درک و خلق ارزش از آنها اجتناب کرد، بیان شده‌اند:

  • فرض ارزشمند بودن چیزی برای مشتری، صرفا به این دلیل که مشتری آن را خواسته‌ است. صرف خواست چیزی از سوی مشتری را نباید معادل با تمایل وی به استفاده از آن چیز دانست.
  • فرض این‌که ذی‌نفعان داخلی دقیق و کامل از خواست مشتریان با خبر هستند. ذی‌نفعان داخلی و بازخوردها مهم هستند، اما تضمین‌کننده آن نیست که ذی‌نفعان داخلی یا خبرگان و متخصصان موضوع از نیاز مشتری مطلع هستند.
  • بیشینه کردن اقلام تحویلی (خروجی‌ها) برای تحقق ارزش بیشتر. خروجی بیشتر به معنای ارزش بیشتر نیست. مطالعات مختلف نشان می‌دهد که تنها یک‌سوم ایده‌ها در یک سازمان موفق ارزشمند هستند. طراحی و اجرای آزمایش‌های مختلف (تجربه کردن) و اعتبارسنجی آنها، اطلاعات دقیقی را در اختیار تیم قرار می‌دهد که نتیجه آن دانش بیشتر و تصمیم‌گیری آگاهانه‌تر در مسیر پیشرفت تیم خواهد بود.
  • خلق ویژگی‌های جدید. ممکن است مشتریان شما به ویژگی‌های جدید نیازی نداشته باشند و یا نسخه جدید از نسخه‌های قبلی پیچیده‌تر یا دشوارتر به نظر برسند و یا اساسا این قابلیت‌های جدید برایشان کاربرد نداشته باشد؛ که در هر سه حالت نتیجه بی‌استفاده ماندن این قابلیت‌ها خواهد بود. از سوی دیگر ممکن است مشتریان حتی از وجود برخی نقایص در محصول شما مطلع نباشند. در چنین شرایطی، افزودن ویژگی‌های جدید بدون درک روشن از پیامد و تاثیر این قابلیت‌ها بر برآورده ساختن نیازهای مشتری، می‌تواند محصول را دچار تورم عملکردی کند و در عین حال هزینه‌های نگهداری آن‌را به طور چشم‌گیری افزایش دهد.
  • نادیده گرفتن تغییرات رفتاری مشتریان (محصول در حال عرضه و تداوم نیاز مشتری، در عین تغییرات رفتاری). نادیده گرفتن این اطلاعات می‌تواند به از دست رفتن جایگاه محصول و گرایش مشتریان به راه‌کارهای جایگزین منجر شود. از همین رو ضروری است فرصت‌های فعلی و آتی محصول به طور مستمر ارزیابی شده، فاصله میان انتظارات مشتری و سطح فعلی رضایت آنها مورد سنجش قرار گیرد و براساس مجموعه یافته‌ها و شواهد، تصمیم‌گیری و اقدام موثر انجام شود.
  • افزایش تعداد نفرات تیم به تحویل ارزش بیشتر می‌انجامد. در مواردی سازمان‌ها تصور می‌کنند افزایش تعداد نفرات تیم‌ها به تحویل سریع‌تر و بیشتر ارزش به مشتری‌ها منجر می‌شود. این در حالی است که در بسیاری موارد، عکس این موضوع صادق است. افزایش تعداد نفرات تیم می‌تواند به کندی روند پیشرفت تیم منجر شود. تغییر در ساختار تیمی بر منحنی یادگیری موثر بوده و به هزینه‌های جانبی منجر می‌شود. در عین‌حال همان‌طور که پیشتر نیز اشاره شده، افزایش خروجی‌ها، لزوما به معنی افزایش ارزش نخواهد بود و تمرکز باید بر خلق ارزش واقعی باشد و نه صرفا حجم کار انجام شده.

چه‌چیزی محصول را ارزشمند می‌کند؟

محصول در یکی از شرایط زیر می‌تواند ارزشمند باشد.

  • به مشتری کمک‌ کند به هدفی که در پی آن است دست بیابد یا به نتیجه مثبتی که برایش حایز اهمیت است، برسد (مشتری راضی و خوشحال).
  • پس از استفاده مشتری از آن و براساس شاخص‌های مالی به تاثیری مثبت بر کسب و کار منجر شود (مانند افزایش درآمد، سود یا سهم از بازار).
  • خلق مزایا برای اجتماعی، که ضرورتا می‌تواند براساس شاخص‌های مالی نباشد (مانند کمک رسانی یا مشارکت اجتماعی).

نتیجه مثبت

یک نتیجه‌ مثبت، تجربه‌ای است که به بهبود زندگی فرد کمک می‌کند و ارزشی ملموس را برایش ایجاد می‌کند. ایجاد می‌نماید. نایج مثبت به افراد کمک می‌کند که به اهداف خود دست پیدا کنند. به بیان دیگر، محصولی که امکان دستیابی به نتایج مثبت را فراهم می‌کند، به مشتری کمک می‌کند اهدافی را محقق کند، که بدون راه‌کار شما تحقق آن امکان‌پذیر نبود و یا بسیار دشوار محقق می‌شد. این نوع محصول ارزش واقعی را خلق می‌کند.

پیامدهای کسب و کاری

پیامدهای اقدام‌های مختلف بر پایداری دوام یک کسب و کار را در بر می‌گیرد. یک محصول می‌تواند پیامدهای متعددی بر کسب و کار داشته باشد، از جمله ایجاد درآمد، بهبود جایگاه در بازار، ارتقا اعتبار نام تجاری، انطباق با ضوابط و رشد بلند مدت همسو با استراتژی‌ها.

مزایای اجتماعی

به بیان ساده، مزایای متوجه جامعه می‌تواند شامل پیامدهای مثبت چیزی بر کلیت جامعه باشد، که از جمله آنها می‌توان این موارد را برشمرد: سلامت، آموزش، مشارکت و محیط‌زیست. محصولاتی که با هدف تمرکز بر خلق منافع اجتماعی طراحی می‌شوند، به سازمان‌ها در تحقق ماموریت‌شان کمک می‌کنند و از ابتکارهایی همانند توانمندسازی، توسعه شراکت‌ها، جذب منابع مالی و افزایش آگاهی‌های عمومی پشتیبانی می‌کنند.

ارزش محصول چگونه سنجیده می‌شود؟

تیم‌ها از طریق عرضه و انتشار فرآورده‌هایی از محصول، برای مشتریان خلق ارزش می‌کنند. مشتریان نیز از این فرآورده‌ها برای دستیابی به نتایجی که برایشان ارزشمند است، استفاده می‌کنند. در چارچوب مدیریت مبتنی بر شواهد (EBM)، این ارزش با مفهومی به‌نام «ارزش جاری – Current Value» بیان می‌شود. «ارزش جاری»، نتایجی را در می‌گیرد که کاربر محصول در زمان حال می‌تواند به آنها دست یافته و از آنها بهره‌برداری کند.

«ارزش جاری» از این منظر اهمیت دارد که به اندازه‌گیری آنچه که همین امروز، محصول برای مشتری در پی دارد، می‌پردازد. هر فرآورده‌ای به دنبال بهبود «ارزش جاری» است که کاربر از تجربه‌ به‌کارگیری محصول به دست می‌آورد.

نمونه‌هایی از پرسش‌های ساده برای شناخت «ارزش جاری» به شرح زیر هستند:

  • آیا محصول خریداری یا دانلود شده‌است؟ (حتی برای ارزیابی اولیه یا استفاده آزمایشی)؟
  • آیا محصول در عمل مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

آیا برخی ویژگی‌ها یا قابلیت‌های محصول هستند، که مورد استفاده قرار نگیرند?

برای سنجش دقیق و کامل «ارزش جاری» بر این موضوع تمرکز کنید که آیا محصول واقعا به کاربر کمک می‌کند که به دستاوردها و خروجی‌های مورد انتظار برسد یا خیر؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم برخی سنجش‌های کمی تکمیلی، از جمله موارد زیر است:

  • مشاهده افراد در هنگام کاربرد محصول، برای اطلاع از چگونگی به‌کارگیری و نتایج حاصل از استفاده از محصول. باید توجه داشت، با وجود آن‌که مشاهده بیشترین حجم اطلاعات درباره تجارب کاربران را فراهم می‌کند، اما می‌تواند سوگیری‌هایی را ایجاد کند، چراکه به واسطه حضور ناظر و اطلاع افراد از این‌که تحت نظر هستند، رفتار کاربر ممکن است تغییر کند (اثر هاثورننوعی واکنش است که به واسطه آن کسانی که مورد تحقیق قرار گرفته‌اند، به‌خاطر این‌که می‌دانند بر روی آن‌ها مطالعاتی در حال انجام است، عملکردشان خود رابهبود می‌دهند یا جنبه‌هایی از رفتارشان را که مورد مطالعه قرار گرفته است، اصلاح می‌کنند).
  • پرسش‌ از افراد درباره تجارب یا دستاوردهایشان، خواه در قالب مصاحبه یا نظرسنجی. نظرسنجی‌ها می‌تواند موثر باشد، اما نسبت به تجربه واقعی کاربر دارای تاخیر است و آنچه را بازتاب می‌دهد که کاربر تصور می‌کند انجام داده یا به‌دست‌آورده‌است. این تصور ممکن است با واقعیت متفاوت باشد.
  • بررسی شاخص‌های تجمیعی گذشته‌نگر که از طریق نظرسنجی‌های کلی از رضایت مشتری به‌دست می‌آید. شاخص‌های تجمیعی گذشته‌نگر همانند نظرسنجی‌های رضایت مشتری یا شاخص وفاداری مشتریان (NPS) می‌تواند برای سازمان‌های تولیدکننده محصول بسیار ارزشمند باشد، چرا که نشان‌دهنده محصول دارای ارزش است. با این‌حال، شاخص‌های کلی و تجمیعی این‌چنینی به اندازه‌ای دقت ندارند که بتوانند مشخص کنند کدام جنبه یا جنبه‌های محصول مفید بوده و کدام جنبه‌ها مفید نبوده‌اند.

فارغ از این‌که چه معیار یا معیارهایی را انتخاب کرده‌اید، این معیارها باید برای درک ارزش محصول مفید و قابل استفاده باشند و به شما در مسیر شناخت عمیق‌تر کمک کنند. توجه به این نکته اهمیت دارد که بیش از حد در گردآوری داده‌های زیاد سرمایه‌گذاری نکنید. برای شروع دو یا سه معیار می‌تواند کافی باشد، با تغییر در بافتار یا اهداف، این معیارها ممکن است تغییر یافته یا اضافه و حذف شوند.

چگونه دریابیم که محصول با ارزش کافی عرضه و تحویل شده‌است؟

«ارزش جاری» بدین جهت مهم است که تصویری روشن و قابل درک از آنچه محصول، امروز برای مشتری یا کاربر ایجاد می‌کند، در اختیارمان قرار می‌دهد. توجه به این نکته ضروری است که «ارزش جاری» به خودی خود، معیار رضایت مشتری نیست، چرا که انتظارات کاربر را در نظر نمی‌گیرد. از همین‌رو ممکن است محصولی «ارزش جاری» شایان توجهی را عرضه کند، با این‌حال مشتریان و کاربران، کماکان ناراضی باشند. این اطلاعات به‌ویژه در هنگام مدیریت چرخه عمر محصول اهمیت می‌یابند.

برای روشن شدن موضوع، خودرویی برقی را در نظر بگیرید که با یک شارژ کامل به برد موثر ۱۰۰ مایل یا حدود ۱۶۰ کیلومتر می‌رسد. اگر راننده این خودرو بخواهد سفرهای کوتاه انجام دهد، این برد موثر برایش کاملا رضایت‌بخش است و این در حالی است که اگر بخواهد سفرهای متعدد چند صد کیلومتری انجام دهد، این برد موثر به‌هیچ وجه برایش رضایت‌بخش نخواهد بود. تفاوت میان برد موثر فعلی و برد مطلوب و مورد نظر رانندگان را می‌توان به عنوان «ارزش محقق نشده – Unrealized Value» قلمداد کرد.

ارزش محقق نشده، که با عنوان «شکاف در رضایت – Satisfaction Gap» نیز شناخته می‌شود، تفاوت میان تجربه یا سطح رضایت فعلی ذی‌نفع و تجربه یا سطح رضایت مطلوب وی را تبیین می‌کند. می‌توان گروه‌هایی از مشتریان را که نتایج مطلوب مشابهی را مد نظر دارند، برای برنامه‌ریزی و تحلیل در قالب یک دسته، در نظر گرفت.

اطلاع از ارزش محقق نشده بسیار ارزشمند است، چرا که به سازمان کمک می‌کند تا دریابد فرصت‌های جدید برای ارایه ارزش در چه موارد و زمینه‌هایی وجود دارند. همچنین می‌توان از آن در مدیریت سبد محصولات استفاده و فرصت‌های مختلف را باهم مقایسه کرد.

چگونه می‌توان دریافت که فرصت خلق و عرضه ارزش بیشتر در محصول وجود دارد؟

ارزش محقق نشده درک و برداشتی ذهنی است و از همین‌رو سنجش آن معمولا مستلزم مصاحبه نظرخواهی از کاربران و ذی‌نفعان است تا شناخت دقیقی از آنچه در حاضر حاضر محصول در اختیارشان قرار می‌دهد و مواردی که در اختیارشان قرار نمی‌دهد (اما تمایل به دستیابی به آنها دارند) فراهم شود. همانند ارزش جاری، سنجش ارزش محقق نشده نیز بر پایه اقدام‌های زیر انجام می‌شود:

  • مشاهده کاربران در هنگام استفاده از محصول برای درک بهتر مواردی که از آنها بهره می‌برند و آنچه به دست می‌آورند و در عین‌حال پرسش درباره آنچه به دست نمی‌آورند، اما تمایل دارند به آنها نیز دست بیابند. شناخت مورد نظر معمولا از مشاهده تلاش و دشواری‌های کاربران در هنگام استفاده از یک محصول برای رسیدن به هدفی خاص به دست می‌آید و یا در زمان‌هایی که کاربران از شیوه‌های غیرمعمول و غیر منتظره برای دستیابی به هدفی خاص، از محصول استفاده می‌کنند.
  • پرسش از کاربران درباره تجارب و دستاوردهایشان و در عین‌حال آنچه که قادر به دستیابی به آنها نبوده‌اند. برای طرح پرسش اولویت با مصاحبه است، چرا که نظرسنجی‌ها ممکن است شناخت و بینش نسبی را ایجاد کند، اما امکان طرح پرسش‌های تکمیلی در مواردی که پاسخ‌ها و انتظارها متفاوت هستند در قالب نظرسنجی‌ها وجود ندارد.

برای نمونه در مثال خودروهای برقی، از روش مشاهده می‌توان دریافت که کاربران برای کارهای روزمره در محله خود، رانندگی با خودروی برقی را ترجیح می‌دهند. این درحالی است که وقتی از آنها خواسته می‌شود در مسافت‌های طولانی‌تر رانندگی کنند، استفاده از خودروهای بنزینی را ترجیح می‌دهند، چرا که تصور می‌کنند خودروهای بنزینی در مسیرهای طولانی قابل اعتمادتر هستند (اگر بنزین‌ خودرو تمام شود، پمپ بنزین‌ها به وفور در دسترس هستند). از طریق نظرسنجی‌ها می‌توان دریافت در صورتی که خریدار به این احساس برسد که در صورت تمام شدن انرژی خودروی برقی در راه نخواهد ماند، احساس امنیت بیشتری می‌کند و احتمالا تمایل بیشتری به خرید این گروه از خودروها خواهد داشت (این مساله به روش‌های گوناگونی قابل حل است، افزایش مسافت طی‌شده در هر نوبت شارژ  یا افزایش تعداد ایستگاه‌های شارژ خودرو).

 

منبع:  www.scrum.org

 

در صورت تمایل در شبکه‌های اجتماعی با من همراه باشید.

 

تلگرام

لینکدین

اینستاگرام